ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
156
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
دارد و گاهى به آن كه دروغ مىبندد امورى را نسبت مىدهد كه ناخوش آيند است و به آن آگاهى ندارد در نتيجه سبب دورى افراد شود و عاملى گردد تا شرع و عرف آن را زشت شمارند و خو گرفتن بدان موجب مىگردد تا در نفس ملكه اى جايگزين شود كه با آن جرأت پيدا مىكند تا به كار زشت تظاهر نمايد و كارش را پنهان نكند و نكوهش و دشنام راست و ملامت را تحمّل كند و از اين كه مردم به هيچ رو كارهايش را تصديق نمىكنند باكى ندارد و به همان سبب گفته شده است : محقّقا شخصى كه بسيار دروغ مىگويد تصديق نمىشود و مثل رايج در ميان مردم عامى از آن نشأت گرفته است : هر كه به راستگويى شناخته شد ممكن است دروغ بگويد ، و هر كه به دروغگويى شناخته شده باشد ممكن نيست كه راست بگويد . ابو عبيد گفته است : از چيزهايى كه اين مثل را ثابت مىكند حكم خدا در مورد شهادت است كه شهادت گنهكاران را مردود مىداند ، و شايد كه به حق و راستى شهادت دهند ، علاوه بر اين لازمه آن جرأت يافتن به مخالفت با نهى شرعى و كم اهميّت دادن به ترس و وعدهء عذاب است پس چنين شخصى بى شرم و پست ناميده مىشود ناگزير مروّت و مردانگى با آن مخالف مىباشد چون ملكهء افتادن در كار زشت و ميل داشتن به آن با ملكه اى كه موجب بلندى و شكوه شود جمع نمىشوند ، و به همان سبب يكى از حكيمان گفته است : اگر خردمند دروغ گفتن را جز براى حفظ جوانمردى ترك نكند يقينا به آن سزاوار است پس چگونه ترك نكند با آن كه در آن گناه و ننگ وجود دارد ، و آن دليل بر اين است كه مردانگى با دروغ گفتن از ميان مىرود چه رسد به آن كه به دروغ عادت كرده باشد . و بايد بدانى كه چون مردانگى از صفات كمال آدمى مىباشد از چيزهايى است كه طلب كردن آن واجب است و لازمهء آن ترك كردن هر چيزى است كه با كمال آدمى مخالف مىباشد و آن عادت كردن به دروغ است علاوه بر اين همه پيامبران و حكيمان راسخ در حكمت متفّقا و بطور جمعى دروغگويى را زشت شمرده و از آن نكوهش كردهاند و بازداشتن از آن را با كيفر دادن واجب دانستهاند و گفتهاند كه دروغ مخالف با مصلحت عالم و از عواملى است كه موجب خراب شدن آن مىشود چون دروغگو اختيار نيروى عقلانيش را به فرمان شهوت و خشم خويش داده است پس آن را بر طبق طبيعت و ميل خودشان برگرداندهاند يك بار به شهوت مايل مىشود پس آز يا حسد او را به هيجان مىآورد و با گفتار بيهوده به غارت مالها وا مىدارد ، و يك بار به خشم مايل مىشود و ميل به كيفر گرفتن او